الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

الینا * نیکویی و نعمت برای ما *

اولین سفر نامه من در 10 ماهگی...

1391/11/20 11:37
نویسنده : مریم
1,049 بازدید
اشتراک گذاری

اولین سفر نامه من ، شاید به پای سفر نامه ناصر خسرو نرسه! ولی انصافا" دست کمی از اون نداره.از 4 ماه قبل تصمیم گرفته شد که برای دیدار داییهای مامان به دبی عزیمت کنیم و چون مامان بزرگ مامان حال مساعدی نداشت، سفرمون قطعی نبود.وقتی هم تصمیممون قطعی شد که دیگه بماند اداره گذرنامه چقدر سنگ پیش پای ما انداخت و خلاصه به هر طریقی که بود تونستیم بریم دبی....به دلائل فوق هتل رزرو نکرده بودیم و رفتیم دبی و دیدیم واویلاااااااا همه هتلها پر هستند...از 5 ستاره بگیرررررررررررر تا مسافر خونه...خلاصه تونستیم یک اتاق گیر بیاریم توی یک هتل نسبتا " ضعیف...حالا 7 نفری چه جوری میتونیم توی یک اتاق باشیم؟؟؟؟؟؟؟در ضمن جایی هم برای تحرک من و سینه خیز رفتنم نبود!!!! این شد که چند نفرمون رفتیم خونه یکی از اقوام و چند نفر توی هتل موندیم و همین جدایی باعث شد که سفر اون طور که باید بهمون خوش نگذره...ولی به هر جهت سفر بود دیگه....و دیدار داییهای مامان بعد از حدود 19 سال برای مامانم خیلی خوشایند بود...امیدوارم سفرهای بعدی با هماهنگی باشه که دیگه توی دردسر نیفتیم :(((

روز 5 بهمن 1391 شروع سفر

 

من و مامان و ماناز در ساحل خلیج فارس

بادبادک بازی در بیبی شاپ

فرار از دست بزرگ ترها و سینه خیز در کف فروشگاه که انصافا از تمیزی مثل آیینه بود! و گاهی هم از دیدن عکس خودم مسرور می شدم!

بعدش هم رستوران ایرانی و میز بدون غذای من!

ولی این یکی رستوران یه چیزهایی واسه خوردن داشت، چون رستورانش آمریکایی بود و به بچه ها اهمیت می داد.اسم رستورانش "چیز کیک فاکتوری "بود...توی دبی مال (بزرگترین فروشگاه دنیا).اگر رفتین دبی ، این رستوران رو از دست ندین.هم از غذاش تست کنین و هم از چیز کیکهای بسیارخوشمزه اش

بعدش کمی بازی و رفع خستگی

 

و در این سفر بود که من به 10 ماهگی رسیدم

بازدیدی از خلیج فارس با قایق

 

و این هم گشت دبی با کشتی و توی بغل توریست ها که از بس عاشقم شده بودن دیگه راضی نبودن منو به مامانم تحویل بدن!

خداییش هیچ چیز مثل مکیدن انگشت و تماشای یک شهر نورانی، خستگی یک روز پر مشغله رو از تن آدم در نمیاره

بازگشت به هتل در نیمه های شب و استراحت

و  بلاخره روز تلخ خداحافظی.....بعد از 13 روز به یاد ماندنی در کنار داییهای مامان و بچه هاشون

 

و توی این سفر بود که یه چیز خیلی مهم رو کشف کردم!!!! اون هم این بود که مامانم صاحب 2 تا دایی مهربونه، که بدون شک و اغراق بهترین داییهای دنیا هستند ولی حیف که اونها توی یک قاره دیگه زندگی میکنند و از ما خیلی دورن....راستی اینم یادم رفت بهتون بگم که داییها یک عالمه لباس و اسباب بازی بهم کادو دادند...از راه دور با لبهای کوچولوم دستهای مهربونتون رو میبوسم و میگم که دلم برای خودتون و مهربونیهاتون یه ذره شده...به امید دیدار

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

مامی آوید
20 بهمن 91 16:12
سلامممممممم عزیزم
بالاخره آپ کردی...
پس بگو این مدت که نبودی مشغول تدارکات سفر و برنامه ریزی بودی...
امیدوارم همیشه به خوشی دور هم جمع بشین...همیشه به سفر و گشت و گذار مریم جون..
الینا گلی هم که حسابی خانوم شده ماشالااااااااا...قربونش برم من با این انگشت مکیدنش...خیلی خیلی نازی خالهههههههههههه...دوستت دارم گلممممممممممممم


مرسی عزیزم.همیشه به الینا لطف داری و منو شرمنده میکنی.آوید عزیزم رو ببوس

آوینا
21 بهمن 91 0:55
آبجی الی خوش اومدی به میهن!!!
منم دلم ازون سرسره صورتیه میخواد خب
راستی این انگشت شست مزه اش خوبه؟؟؟آخه من تا حالا امتحان نکردم راستش،بیشتر انگشت اشاره رو میخورم،گاهی ام دومی از سمت چپی!

تازه الی شمع های این ماه من نصف شمع های تو بودا...البته کیک تو خوشگلتر بود،خارجی ام بود،ناز بود

اندفه خواستی بری منم ببر،آی لاو یو آبجی


آبجي جونم بذار يه كم هوا خوب بشه...بعد از عيد دستت رو ميگيرم ميريم گردش
انگشت شست هم اي بدك نيست...يه مقدار تپل تر از بقيه انگشتاس و حالش بيشتره...امتحان كن و به منم بگو...آوينا جونم 5 ماهگيت مبارك


مامان پینار
22 بهمن 91 0:30
رسیدن به خیرررررررررر و همیشه به خوشی. ده ماهگیت مبارک الینا جون
راحله
24 بهمن 91 10:40
ای جااااااااانم خیلی دلم واسه این دخملی خوشکل تنگ شده بود.........همیشه به سفر و شادی عزیز دلم بوووووووووس
احسانه ( مامان زهرا)
25 بهمن 91 20:03
همیشه به گردش و سفر عزیزم. هزار ماشالا به الینای عزیزم که هرروز داره ماه تر میشه. یووووووس برای الینا و مامان مهربونش راستی 10 ماهگیت هم مبارک عسلم.
بهارک
9 اسفند 91 23:09
همیشه به گردش به به عکسهاتون عالی بودن الینا خانوووووووم خوش به حالت که کلی حال کردی عشقم!
بهارک
9 اسفند 91 23:10
آردا هم خیلی انگشت میخوره! میترسم نتونه ترک کنه
حتی قبلا هم که پستونک میخورد انگشت رو ترجیح میداد... الان هم که پستونکی نیست همش انگشت میخوره تا بخوابه
چیکار کنیم مریم جون؟


بهارک جون مشکلی نداره.دکتر گفت تا قبل از 5 سالگی باید ترک بشه و لی اگر بیشتر از 5 سال ادامه داشته باشه دیگه باید ترکش بدیم.خوردن انگشت یه جورایی آرامش بهشون میده و اگر منع بشن باعث افسردگیشون میشه.بذار به آرامش برسه آردا جونم